بعد منم می شم یه تیکه از خورشید همون خورشیدی که صبح ها با طلوعش خبر از رفتن شب میده.همون خورشیدی که با نورش خیلی از جاده ها رو روشن میکنه.
حالا چمدونم رو بستم.آماده ی سفر.شاید این سفر کمی آرومم کنه.امیدوارم.............
یه خبر جالب هم فراخوان جمعی از روشنفکران وهنرمندان ست که از مردم خواستن به دکتر معین رای بدن.
تا جمعه فرصت کمی باقی مونده.امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره.
حالا امروز هم داشت به روزهای رنگی گذشته فکر میکرد.روحش را پرواز داده بود تا برود سر دیوار حیاط خانه ی پدری بنشیند و دور حوض چرخی بزند. بعد همراه با ماهی های داخل حوض آبی شدن را مزمزه کند.اما حیف که دیگر نمی توانست دل به شاهنامه خوانی پدر بزرگ بسپارد و سرمای استخوان سوز آخر پاییز را کنار گرمای آتشی تحمل کند که با کلام پدربزرگ گرمی اش فزونی می یافت.حالا دیگر نه از گیسوان مشکی عمه تارا خبری بود و نه از صدای سازش که همیشه زیبایی شب های پر ستاره را دو چندان میکرد.حالا دیگر مدت ها بود که سهمش از زندگی نسیمی بود که سحرگاهان میوزید.نسیمی که برایش عطر پری قصه هایش را داشت و شاید همان عطر آشنا بود که او را امیدوار نگه می داشت.امیدوار به بازگشت پری قصه هایش که روزی در رویاهای کودکی گمش کرده بود.اگر او می آمد شاید...........
خیلی دلم شور میزنه.روزهای سختییه.میترسم خیلی چیزها یی رو از دست بدیم که واسه ی به دست آوردنشون کلی زحمت کشیدیم.می ترسم به عقب برگردیم به هشت سال پیش.به سال هایی که شاید خیلی هامون فراموشش کردیم.
اما چقدر خوب بود هممون توی تنهایی کمی به گذشتمون فکر میکردیم و منصفانه تر راجع به هشت سال اصلاحات قضاوت می کردیم.
امیدوارم تو این فرصت کم باقی مونده خیلی هامون این کارو انجام بدیم.امیدوارم........
حالا دیگر چمدانش را بسته بود اما نمی دانست باید کجا برود.خانه ی پدری سال ها بود که خراب شده بود.میترسید که شاید شب جایی برای خوابیدن پیدا نکند .میترسید در زیر ظلمت این آسمان بی ستاره تنها بماند.
اما نه باید برود.نباید بگذارد که این ترس ها پایش را برای رفتن سست کند.باید برود و خانه ی پدری را از نو بسازد. شاید درخت توت جوانه بزند و دخترک برای یک بار دیگر هم که شده دوباره روزهای شیرین کودکی را تجربه کند.
آخه کاری که این خانوما کرده بودن کار کمی نبود.درسته باهاشون نبودم اما میتونم حدس بزنم که چه مشکلات و موانعی رو پشت سر گذاشتن تا وارد استادیوم بشن.
از اینجا باید بهشون بگم خسته نباشید کاری که کردید کار بزرگی بود و تلاشتون ستودنی.