....
به چشمام نگاه می کنی و می گی:آزاده برای زندگی کردن باید بعضی چیزا رو فراموش کنم اما میدونم که فراموش نکردی حتی اگه بیست سال یا شایدم بیشتر گذشته باشه.اینو می تونم از حرفات و حلقه ی اشک توی چشمات بفهمم.
وقت خداحافظی سعی می کنم تو چشمات نگاه نکنم مبادا بغضم بشکنه و تو دلم فقط به این امید دارم که اون روزا رو کمتر به یاد بیاری.
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 11:46 توسط آزاده
|
.........
كلمنتاين: چيه جوئل، چي ميخواي؟
جوئل: ـ سردرگم ـ نميدونم. فقط ميخوام يه مدت همين طور صبر كني. نگاهشان براي مدتي طولاني در هم گره ميخورد.
كلمنتاين با چهرهاي بياحساس. جوئل با چهرهاي نگران. كلمنتاين سكوت را ميشكند.
كلمنتاين: ببين جوئل من يه ايده يا مفهوم نيستم. من فقط يه دختر درب و داغونم كه دنبال آرامش فكري خودم هستم. من كامل نيستم.
جوئل: الآن هيچي تو وجود تو نميبينم كه ازش خوشم نياد.
كلمنتاين: اما خواهي ديد. فكرهايي به سرت ميزند. من حوصلهام از دستت سر ميره و احساس اسارت ميكنم. من خودم رو بهتر از تو ميشناسم.
جوئل: قبوله.
كلمنتاين: قبوله.
از فيلمنامه درخشش ابدي ذهن زلال. چارلي كافمن
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:10 توسط آزاده
|
آفساید مثل عشق
«بوکت الاکاس فیلمساز آلمانی در اثرش با عنوان آفساید در خیابان ها راه رفته و از عابرین می پرسد«می تونی قانون آفساید در فوتبال رو برام توضیح بدی؟»همه جان می کنند ولی نمی توانند توضیح روشن در این زمینه بدهند.سرانجام یکی از آن ها جانمایه آفساید ـــ و اثرــ را توضیح می دهد:آفساید مثل عشق است.نمی توانید توضیحش دهید،ولی وقتی آن را ببینید خوب تشخیص می دهید.چنان که وقتی عاشق شدید بسیار ساده درمی یابید دل تان به لرزه در آمده.»*
*چرا فوتبال را به اندازه ی سینما دوست داریم؟(حمیدرضا صدر)ــــ مجله هفت شماره ۳۰
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 0:56 توسط آزاده
|