تبليغاتX
روز برمی آید
دوست خوب
کلاس آلمانی ام رو دوست دارم.یاد گیری زبان آلمانی برای من هیجان انگیز و لذت بخش بوده  و هست و هر چه زمان می گذره بیشتر به این زبان علاقه مند می شم اما کلاس آلمانی برای من خوبی های دیگه ای هم داشته.حال و هوای کلاس رو دست دارم.همکلاسی های خوب و معلمی که حالا یکی از بهترین دوستانم هست.همیشه کتاب،فیلم و موسیقی باعث شده دوست های خوبی پیدا کنم.
دوستی من با معلم زبانم هم با یک کتاب شروع شد.روزی که رفتم تا اشکال هام رو از یک متن آلمانی بپرسم.اون روز دیدم که روی میزش کتاب مجموعه مقالات توماس مان هست و شروع کردیم صحبت درباره ی توماس مان.این سرآغاز دوستی و حرف هایی بود که روزهای بعد هم ادامه پیدا کرد.پیاده روی های طولانی و حرف زدن از گوته ،هاینریش بل و کافکا.زمان که می گذشت دوستی ما عمیق تر هم می شد .نگاهش به زندگی رو دوست دارم و شخصیت مستقلش رو.هیچ وقت از شنیدن حرفاش خسته نمی شم و خوشحالم از داشتن یک دوست خوب.دوستی که دوستیش غنیمته.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 20:33 توسط آزاده |

.....
این روزها سرشارم از حس هایی که دوستشون دارم.اگر چه گاهی دلم می گیرد یا بغض می کنم اما بهانه های دوست داشتنی دارم برای زندگی.این روزها مثل دخترک شهر زمرد در گردباد سبز انگوری می چرخم و می چرخم و لذت می برم از لحظه هایی که مثل رویا می مانند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:2 توسط آزاده |

دختر و پروانه
دختر چشمانش را بست و دل سپرد به رویایش. پروانه ای شد در باغی پر از گل که می چرخد و می چرخد در رنگ ها.چشمانش را که باز کرد دید روی هر کدام از گل های فرشی که بافته ،پروانه ای نشسته است.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 14:37 توسط آزاده |