تبليغاتX
روز برمی آید
.....
خنده هایم را دوست دارم...تلخی های روزگار هم آنها را از من جدا نکرده است.خنده هایم حالا دیگر قسمتی از من هستند.قسمتی که گاهی نقابی می شود تا کسی آن چه را که در دلم می گذرد نبیند.
خنده هایم را دوست دارم...گاهی از ته دل هستند و گاهی نه اما هر چه هستند زندگی را برایم گاهی دلنشین و گاهی قابل تحمل کرده اند.
خنده هایم را دوست دارم...خودشان می آیند بدون دعوت،گاهی در میان بغض واشک و گاهی وقتی قلبم از شادی کوچکی می تپد.
خنده هایم را دوست دارم...وقتی که همراه خنده های دیگر موزون می رقصند و بالا می روند و پایین می آیند.دوستشان دارم وقتی پشت ستون ها پنهان می شوند و سرهاشان را روی شانه های همدیگر می گذارند.
می ترسم از روزی که خنده هایم از من جدا شوند اما نه،گذر سال ها ثابت کرده است که آنها خیال جدایی در سر ندارند.
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:6 توسط آزاده |